تبليغاتX
تک و تنها توی این دنیا

 

خداحافظ

خداحافظ همین حالا

همین حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام

خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید

به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید

اگه گفتم خداحافظ

نه اینکه رفتنت ساده ست

نه اینکه می شه باور کرد دوباره آخر جاده ست

خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها

بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا

خداحافظ خداحافظ

همین حالا

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 21:10  توسط تنهایی | 
 

دلم برات تنگ شده جونم                    میخوام ببینمت نمیتونم

بین ما دیوارای سنگی                        فاصله یک عمره میدونم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 16:59  توسط تنهایی | 
 

  اینجا مکان عشقه توقف کینه مطلقا ممنوع!!!! همسفرم میشی؟

   آره با توام.با خود خودت.

   کجا میرم؟یه سر میرم به مکان عشق، یه سفر رویایی به جایی که فقط جای

   پاکیهاست.همون جا که بلرزه، می تونه زندگیتو بلرزونه

   وقتی بسوزه میتونه آتیشت بزنه،

   وقتی بگیره می تونه دلیل مبهم باریدن بی اختیار چشمات مثه ابر بهار بشه

   اون جا که اگه بشکنه ، آه ناخواستش میتونه قدرت سحر و جادو بگیره

  .اون جا که مهرش افسون میکنه.همون جا که اگه از عمقش چیزی رو از خدا بخوای

  ، اگه خیرت، تو اون خواسته باشه ،استجابتش رد خور نداره.

   اون جا که یه وقتا یی فقط تو هستی وخدا ، سکوت و انعکاس زمزمه های دعا و

   همه چشم امیدت به خونه خداست اون جا که گاهی عیارصمیمیت با خدااون قدر

   بالاست که قیمت نداره.

   این جا همون مکان عشقه. جای  باشکوه ترین و زیباترین احساسات

   .باید عشق از خود، بی خودت کنه. جای بزرگنمایی

    قضاوت های ناعادلانه و گیر دادن به اندیشه های منفی نیست.

   یادت نره خونه دلت، مکان عشقه. این جا مهربون ترین عضو وجودته.جایی که فقط

   متعلق به عزیزترین هاست.

   اگه تو هم مثل من می خوای سبک شی ، اگه می خوای طعم شیرین پروازو خودت

    بچشی بیا همین حالا با من همسفر شو. چشماتو ببند فقط اراده کن

   .از خودت شروع کن تا آخرین کسی که همیشه محال بتونی ببخشیش.

   یادت باشه محال بی معنیه، قبول دارم ممکنه خیلی آسون نباشه،

   حتی اگه معتقدی سخته، میگم عیب نداره. بذار یه سختی به سختی های زندگیت

   اضافه بشه، ولی در عوض رنگ زندگیت عوض میشه.

   و عشق همون جادوی است که راهش همیشه بازه

  .قدرتش نا محدود وعمیق و نفوذش معجزه میکنه و اگه خالص باشه، هیچی جلودارش

   نیست چون کل موانع رو تو چشم بهم زدنی ذوب میکنه

  .بیا نذاریم از گذشت لحظه ها ، افسوس و سرزنش از دست دادنش باقی بمونه

  .به هیچ قیمتی اجازه ندیم نصیب ما از گذر لحظه ها پشیمونی و بی خبری باشه. بیا

   گذشته های دردناک و رها کنیم.

  .این جوری امروز قطعا یه روز دیگه هست.امروز دیروز

   نیست امروز شروع تازه باقی زندگی ماست...........

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 15:9  توسط تنهایی | 
 

مردن أن نيست كه در خاك سياه دفن شوم

                          مردن أن است كه در خاطر تو با همه خاطره ها محو شوم

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 8:4  توسط تنهایی | 
 

بازم سلام یه مدتی بی خیال نوشتن شدم دیدیم نمی تونم راحت بنویسم حرفمو بزنم

اما الان بازم اومدم بنویسم چون فهمیدم اشکال از من نه از کلمات.

راستش بالاخره این مدت بی حوصلگی و ناراحتی و... تموم شد

سخت آدم زندگیش سخت بگذره اما بخواد بخنده و خوشخال باشه

خوب که فکر می کنم می بینم شاید ۵۰٪ ناراحتی های آدم تقصیر خودش و

تصمیمات غلطی که واسه خودش می گیره به خاطر اینکه فکر می کنه بزرگ شده و

 می تونه درست و به تنهایی فکر کنه و تصمیم بگیره اما یکم که می گذره می بینه نه بابا هنوزم تو

همون دنیای بچگیش مونده و نیومده بیرون شاید به خاطر اینه که اون دنیا اونقدر پاک و بی ریاست

که دلش می خواد بازم توش بمونه و تو همون شرایط و با همون آدمای صاف و یه رنگ

واسه خودش تصمیم بگیره اما ... خب نمی شه تازه بعدش میاد می بینه که عجب اشتباهی

کرده البته بعضی وقتا ما آدما با اینکه می دونیم شاید راهی که داریم می ریم اشتباه باشه

شاید آخرش بن بست باشه اما اون تو بن بست حتی اگه رو  دیوارش یه دریچه ی کوچیک نور

ببنیم ادامه میدیم شاید بعضی اسمش و بذارن عشق کور (البته اگه در مورد عشق بخوایم حرف بزنیم

که می زنیم...) اما من اسمش و می ذارم یه جور ریسک که بعضی وقتا آدما انجامشون می دن تا

شاید بتونن با کمک همون دریچه ی کوچیک دنیای بزرگ پشت دیوار و ببینن.....

وای چقدر حرف زدم خودمم نمی دونم چی نوشتم  اما می خوام بفرستمش بعد بخونمش دوباره.

امیدوارم زیاد درهم برهم نباشه

ممنونم که بازم حرفای من رو خوندین(البته نمی دونم کسی می خونه یا نه  )

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 15:0  توسط تنهایی | 
 

روزای سختی رو دارم پشت سر می ذارم کاملا سر درگم و مشوشم

چقدر دلم می خواد تنها باشم اما حتی در و دیوارای اتاقمم دارم من و له می کنن

حتی تو اتاقمم غریبم. فکر کردن سخته واسم کاملا عصبی و بهم ریخته

دیگه حتی نمی تونم درس بخونم  حتی کلمه ها هم ازم فرار می کنن

نمی تونم به راحتی یه جمله معمولی رو بنویسم!

حتی دیگه نمی تونم به حرفای دوستام گوش بدم و بهشون کمک کنم کمکی حتی

کوچیک و نا چیز.

بی حوصله و غمگین و گیج

به چه زبونی باید بگم من خستم از این دنیا از این زمونه

به چه زبونی باید بگم که دیگه نفس کشیدن واسم سخته

از خنده های دروغکی و خوشی های الکی از مسخره بازی و وانمود کردن

به خوب بودن شاد بودن

از اینکه حتی بهت اجازه ی گریه نمی دن چون قول دادی

بخاطر اینکه بقیه دوست ندارن اشکاتو ببینن و صدای هق هقت رو بشنون

دیگه حتی نمی تونم تظاهر کنم

سخته بخوای جدا شی از همه ی اونایی که یه جورایی بهت کمک کردن

 یا حتی خواستن کمک کنن اونایی که خواستن وقتی باهاشونی

 بهترین لحظه هارو واست به تصویر بکشن....

حرف واسه زدن زیاده من امروز اومدم تو این دنیای مجازی درد و دل کنم نه بلدم مثل

شماها قشنگ بنویسم نه خوب می تونم احساسم رو بیان کنم

 یه جورایی بهتر بگم اصلا حرف زدن بلد نیستم

اما می خوام هر از گاهی درد و دل کنم.

اگه به خونه ی من سر زدین و از حرفام چیزی فهمیدین و از همه مهم تر دلتون

خواست نظر بدین.ممنون می شم.

 من یادگرفتم آدما رو دوست داشته باشم پس از همین جا به همه ی

دوستای داشته و نداشتم می گم دوستون دارم.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 10:57  توسط تنهایی | 
 

  اشک عاشق دیدنی نیست

  همه حرفا گفتنی نیست

  رفتی اما...

             عشقت هرگز دیگه از یاد رفتنی نیست

  رفتی اما...

             عشقت هرگز دیگه از یاد رفتنی نیست

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم تیر 1386ساعت 8:49  توسط تنهایی | 
 

هوای هوایت را داشته باش سرما کم کم دارد می شود

فرمانروای سرزمینمان نگذار کاری که با زمین کرد با

دل تو هم بکند.

   پا وب:

   امتحان دومی زیاد جالب نبودخدا کنه این ترم به خیر بگذره!

   همیشه می گن از تو حرکت از خدا برکت اما آخه یکی نیست بگه

   استادی که سوالاتش رو از مباحثی که درس نداده میاره چه طوری

    تلاش آدم نتیجه می ده .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 11:43  توسط تنهایی | 
 

یک هفته خیلی بد. شروع بد. اتفاقات بدتر. از همه اینها بدتر آخر هفته.

این هفته ناْس رو هیچوقت فراموش نمیکنم.

من خیلی بیشتر اون چیزی که فکرش رو بکنی دوست دارم

اونقدر زیاد به خاطر ناراحت کردنت چند روزه اوضاع معدم ریخته بهم.

شاید مهم نباشه گفتن اینا

ولی الان توموقعیتی ام  که بیشتر از همیشه بهت احتیاج داشتم.

فقط همین قدر بدون

دوست دارم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 22:34  توسط تنهایی | 
 

 

قیمت وفا شاید گران تر از آن بود ،

که بهانه دوست داشتنی زندگیم از عهده داشتنش برآید.

 

    پا وب:

    داشتم درس می خوندم احساس خستگی کردم اومدم بنویسم خستم ۸ تا ۱۰

     یه امتحان دادم ساعت ۲ هم دوباره امتحان دارم امتحان اولی که به خیر گذشت

    ( فکر نکنید خر خونماامتحانش آسون بود) خدا کنه دومی هم خوب بشه

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 10:46  توسط تنهایی |